تبليغاتX
قالب وبلاگ قالب وبلاگ
دفتر خاطرات دختری زاده شمال
 
دفتر خاطرات دختری زاده شمال
دل نوشته های دختر تنها اما شاد
درباره وبلاگ


تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست...تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست...تنهايي را دوست دارم
زيرا تجربه كردم...تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست...تنهايي را دوست دارم زيرا...در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست
و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد.

یکشنبه هفتم اسفند 1390 :: 16:58 ::  نويسنده : شیطون بلا

سلام به همه ی دوستان عزیزم

یه چندماهی نمیتونم بیام

بخاطر کنکورمو کارایی که دارم

ولی گهگاهی سرمیزنم و نظراتونو میخونم

برام دعاکنین موفق بشم

پیشاپیش سال نوهمتون مبارک

امیدوارم سال خوبی براتون باشه

همتونو به خدا میسپارم

مواظب خودتون باشین

اومدم کلی نظر میخوام(پس نظر یادتون نره)

فدای همتون

سلام به همه دوستان عزیزو مهربونم!

حالتون خوبه؟خوشین؟خوش میگذره؟

من که درگیرم،درسو مشکلات زندگی.........

هی روزگار..............

ههههههههههههههههههههههه

بگذریم!میدونین فرداچه روزیه دیگه؟

آفرین درست گفتین!روز ولنـــتــــــــــــــــــــــــــایـــــــــــــــن!

روز عشقوبه همتون خصوصا عاشقا تبریک میگم!

مطمئناهمه کادو گرفتن ومنتظرن فردابشه بدن به عشقشون.مگه نه؟

امروز فقط واسه تبریکولنتاین آپ کردم امیدوارم روز خوبی براتون باشه!

اگه دوس داشتین بگین چی گرفتین آخه خیلی دوس دارم بدونم!!هههههههه

فدای همتون

نظر یادتون نره!

نظر ندین باهاتون قهرمیکنم!

یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 :: 11:29 ::  نويسنده : شیطون بلا
سلام عزیزم!

اگه خواستی بخونی برو ادامه مطلب!

اگه رمز میخوای بهم بگو...

راستی در جواب به نظر طهماسب

(مرسی لینکم کردی آدرستو نذاشتی اگه اومدی ادرست یادت نره)



ادامه مطلب ...
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 :: 10:24 ::  نويسنده : شیطون بلا

 به لینک اولم که یه وب دیگمه سربزنید!آپم

سلام آقا داداشا و آبجی جونای خودم!

حال و احوالتون چطوره؟

دماغتون چاقه؟

دیروز برنامه امتحان ترممونو دادن از ۶دی امتحانام شروع میشه تا ۱ بهمن!

باید خوب بخونم!

دیروز که برنامه رو، رو وایت برد نوشتن

منو چند تا دوستام رفتیم بین امتحانا هر روز تولدی که بودو نوشتیم!

از تولد خودمون گرفته تاتولد خواهرو مادرو برادرو پدرو خاله و عمه و پسر خاله و پسر دایی و ......

بگیر تا اخر!

بعد من تولد خودمو نوشتم گفتم مهم ترین تولد تولد منه که روز کنکورمونه

بعد گفتم برای همتون دعا میکنم(یه جوری میگم انگار خیلی دعام میگیره)

بعد یکی از دوستام گفت روز تولدت که روز کنکوره شیرینی بیار ماوسط کنکور ضعف نکنیم

گفتم به شرطی که برام کادو بیارین وگرنه از شیرینی خبری نیس.اوناهم گفتن باشه(ولی کادوشون کجا بود-شیرینی منم کجا بود)

بعدبه همه بچه ها گفتم بازم هر چی تولد دارین بگین یادداشت میکنم یکی گفت سالگرد ازدواج مامانو بابامم هس

خواستم بنویسم که رو وایت برد جایی نمونده بود!

بعد معلم انتگرال اومد همشونو خوند کلی خندید!

ما باید سال دیگه دانشگاه بریم شیطون بازیهامونو پس چیکار کنیم

کجا شیطونی کنیم(مامان من میخوام شیطونی کنم)

عیب نداره مگه چیه دانشگاهم شیطونی میکنم!!

بعضیها آپ میکنم خبر نمیکنم ناراحت میشن خواهشا ناراحت نشین بتونم خبر میکنم!

فدای همتون،هیلی دوستون دارم

(خداجونم مواظب همه آقا داداشا و آبجی جونام باش-آمین)

نظر بدین اگه ندین کلی ناراحت میشم!

پنجشنبه هفدهم آذر 1390 :: 11:58 ::  نويسنده : شیطون بلا

سلام...........

خوبین؟تشکر منم خوبم به لطف شما!

دلم گرفت!حتی دیگه این وبلاگم دلمو شاد نمیکنه!

هروبی میرم توش یه غمی هس!

همشون یه غصه ای تو دلشون دارن!

ایشالله که خدا دل هممونو شاد کنه!

راستی شرمنده نیومدم برای محرم آپ کنم!

ایام محرم الحرام به همه شما تسلیت میگم

امیدوارم عزاداریهاتون مورد قبول واقع شه!

راستی دیروز رفتم دفترچه برای ثبت نام کنکورو گرفتم!واسه هنررو هم گرفتم تا ببینم خداچی میخواد!

خاطره ای جدید نداشتم فقط خواستم چند تا متن یامیشه پیامک کوتاه براتون بنویسم...

1-کاش همیشه در کودکی میماندیم تا بجای دلمان،سرزانوهایمان زخم میشد!!

2-راننده تاکسی اسکناس رو گرفت و پرسید:یه نفری؟مکثی کردمو گفتم:خیلی وقته...

3-به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد!!

4-گاهی به روز های کودکی برگرد،شاید کسی در آن روز ها هنوز به یادت باشد!!

5-بهانه های دنیا تورا از یادم نخواهد برد،من تورا در قلبم دارم نه در دنیا!!

6-آتش روشن کردم وعهد کردم تا خاموش نشدنش دعایت کنم،میدانم همیشه در یادم جاودانی

چرا که من هر بار یک هیزم اضافه میکنم....

7-نگاه ساکت مردم به روی صورتم دزدانه می افتد همه گویند:عجب شاد است،عجب خندان،

دل مردم چه میداند که من دنیایی از دردم...

8-گاهی گمان نمیکنی و میشود/گاهی نمیشود که نمیشود/گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست/

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود/گاهی گدای گدایی و بخت نیست/گاهی نگفته شهر گدای تو میشود.

ممکنه براتون تکراری باشه اگه اینطوریه به لطف خودتون ببخشین!ازاینا خوشم اومد گذاشتم

نظر یادتون نره.

(خدایا میدونم برات بنده بدی بودمو هستم ولی تنهام نزار و دوسم داشته باش که خیلی دوست دارم.آمین)

دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 :: 16:35 ::  نويسنده : شیطون بلا
سلام به همه عزیزای دلم

عیدتون مبارک

دوستون دارم زیاد

برام تو این عید بزرگ دعا کنین!

در بحر شرف گوهر يكدانه علي است

بر مسند دين،امير و فرزانه علي است

در مكه ظهور كرد كه تا بر همه كس

معلوم شود كه صاحب خانه علي است

 

 

چهارشنبه چهارم آبان 1390 :: 10:48 ::  نويسنده : شیطون بلا

سلام به همه مهموناي خونه خاله شيطون بلا!!

چطورين خوبين؟خوشين؟

منم خوبم بدك نيستم الحمد لله

ديروز يه اتفاق كوچولو جالب افتاد خواستم آپ كنم

پريروز يعني دوشنبه يه زنبور هي تو كلاس ما ميپلكيد(ميدونين چرا ديگه؟چون ما گليم ميومد)

زنگ فيزيك بود يكي از بچه ها گفت من كه اصلا از زنبور نميترسم شماچراانقد ميترسين كاري باهاتون نداره

معلم فيزيكم گفت واقعا ما آدماي به اين بزرگي از يه زنبور به اين كوچيكي ميترسيم!!!

شد فرداش يعني سه شنبه دوباره زنگ فيزيك يهويي ديديم يكي گفت آخ!!

تعجب كرديم چي شده ديديم زنبوره به همون دختره كه گفت نميترسم نيشش زده بود

كلي خنديديم نه به اون به نيش زدن زنبور كه خيلي خنده دار بود.

خودشم خنديد.خيلي باحال بود.

بياين نظر بدين

شنبه بیست و سوم مهر 1390 :: 16:2 ::  نويسنده : شیطون بلا

سلام به همه ي دوستان خوبو عزيزو نازنينم.

به همه اونايي كه تنهام نذاشتنو به فكرم بودنو بهم سرزدن

خيلي مخلصتونم.

ماه مهر هم داره تموم ميشه گفتم يه آپ كوتاهي بكنم.

راستي خوشبختانه دوتامعلم مرد اومدن كلاسمون يكي معلم فيزيك يكي معلم گسسته و هندسه

هردوشون خيلي خوبو عالين ومن خيلي دوسشون دارم.

راستي ازشنبه تا سه شنبه مدرسه ميرم!

3تاخاطره داشتم ميخواستم يكيشو تابستون براتون بگم كه شرايط جور نشد!

الانم چیز زيادي ازاون خاطره ادم نيس فقط اينا يادمه كه شهريور فكر كنم بود دوست بابام گفت ميخواين بيرون برين برين جاده هراز امامزاده لهاش و اليمستان

بابامم گفت اگه خيلي خوبه ميريم

رفتيم بعداز پرس و جوپيدا كرديم اونجارو

وقتي رسيديم اون نديكا بايد بالاي کوه ميرفتيم انقد پيچش بدجورو ترسناك بود كه مامانم گفت ازاينجا زنده بريم بيرون كلي شانس آورديم

ماهمينجوري هم میترسيديم هم ميخنديديم

مامي هي ميگفت منو بكشن ديگه اينجا نميام

بالاخره بعد كلي راه رسيديم خيلي باحال بود كلي آدماي ديگه هم بودن منو داداشم(دامادم)كلي باهم بدمينتون بازي كرديم

رفتيم بالاترو كلي كيف داشت

تاحالا يه همچين جايي نرفته بودم كلي لذت بردم.

يادش بخير!!

ي روز مونده بود به مدرسه هم ماو عمم اينا رفتيم لاويج اونجاهم خيلي باحال بود

اول زياد باحال نبود ولي آخرياش عمه و مامان اينا بلند شدن واليبال بازي كنن ماهم رفتيم بعد بابااينا نميخواستن از زنا عقب بمونن

اونا هم اومدن باما بازي كنن كلي كيف داد هركي ميومد كلي مارو نگاه ميكردو ميرفت

نوبت به نوبت هركي خسته ميشد ميرفت آخر مونديم منو شوهر عممو پسر عمم.

من گفتم ميخوام اول باشم من خسته نميشم شوهر عمم گفت باشه ببينم كي اول ميشه ولي من چون خيلي زودتر از اينا بازي كرده بودم

نخواستم اونا از من عقب بمونن گفتم پس من ميرم(از خودگذشتگي رو داشتي)پسر عمم گفت نگفتي ميخواي اول شي گفتم

عيب نداره شما اول شين(من نوبتو دادم به آقايون كه ببرن)(اره من خيلي خوبم و از خود گذشته)

اونجارود بود رفتيم توش آبش خيلي سرد بود چون زياد كسي اونجا نبود اومديم پيش مامان اينا.

ميخواستم اپ كوتاه كنم طولاني شد شرمنده

حالا نظر بدين خوشحال شم.

خداجونم سلام......

اين جاهاش سانسوري بود مگه شمابايد حرف مارو بشنوين؟؟؟اااااااا

شنبه بیست و ششم شهریور 1390 :: 11:52 ::  نويسنده : شیطون بلا
نمیدونم کار درستی کردم آپ آخریمو پاک کردم یانه

هنوز مطمئن نیستم

فعلا هستم تاخدا چی بخواد

البته تاموقع کنکور خیلی کم میام.

فعلا

راستی همه خاطراتی که نمیخواستم یادم بمونه و شاید یه ذره بخاطر اونا آپ آخرمو نوشته بودم فراموش کردم!!!

میخوام بعنوان یه فرد جدید بیام!!!

پنجشنبه دهم شهریور 1390 :: 16:13 ::  نويسنده : شیطون بلا
كمكم كنين بتونم از عهده وبم بربيام!!!

ميخوام اونطوري كه دوست دارم بشم!!!

و وبمم همينطوري كه ميخوام بشه 

.: Weblog Themes By Pichak :.


پيوندها





دريافت كد بازی آنلاين تصادفی

 
   
قالب وبلاگقالب وبلاگ